سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نی نی الهی من

هفته آخر

سلام به پسر عزیزم که دیگه حسابی همگی چشم انتظارش هستیم. دوشنبه رفته بودم دکتر معاینه شدم و دکتر گفت همه چی خوبه فقط سر گل پسرم نیومده تو لگن که نیاز به پیاده روی داره. منم بعد از اون تقریباً هر شب رفتم پیاده روی و گل گاو زبان هم خوردم تا پسرم دست به کار شه و آماده عزیمت به این دنیا بشه. راستی پسر گلم سر قولش موند و اجازه داد امتحانهای بابایی تموم شه، قربون پسر با معرفتم. گل مامان اون محیطی که الان توش هستی موقته و باید به زودی بار سفر رو ببندی و بیای در آغوش مادر که با عشقی سرشار آغوشش را برای تو گشوده و پذیرای آمدنته. و ای کاش یادمان نرود که این دنیا هم گذراست و دیر یا زود باید بار سفر را بست و به آغوش محبوب ازلی و معشوق حقیقی رفت....
24 خرداد 1392

ولادت مولا علی علیه السلام

سلام به شازده کوچولوی من. چطوری گل پسرم؟  امسال 3 خرداد ولادت حضرت علی علیه السلام بود و روز پدر و امسال اولین سالیه که بابایی بابا شده و دومین مرد خونمون هم تویی نفس مامان    قند عسلم خیلی خوشحالم که عشقم بابا شده   و بخاطر این هزاران هزار بار خدا رو شکر میکنم. من این روز بزرگو به بابایی و گل پسرم  تبریک میگم. الهی که هر دوتاتون همیشه کنارم باشین و تنتون سالم باشه. همچنین به بابای خودم هم تبریک میگم. انشاالله که عمر طولانی و با عزت داشته باشه. و بابای بابایی که می دونم از اون دنیا، از پیش فرشته ها داره شما رو می بینه و از اومدن شما خوشحاله و انشاالله خداوند غریق رح...
9 خرداد 1392

هفته 37

سلام به قند عسلم  سه شنبه 7 خرداد 37 هفته شما تموم شد و بابایی مرخصی گرفت تا دو تایی بریم گل پسر رو ببینیم. از صبح رفتیم مامانی آزمایش داد و بعد هم نوار قلب و بعدش هم رفتیم سونو. گل پسر مامان وزنش 3 کیلو و 54 گرم شده بود. الهی قربونش برم که اینقدر حرف گوش کنه پسرممممممم   البته حدود 1 کیلو اضافه کردن در عرض دو هفته خیلی بعیده   اما به هر حال خیالمون راحت شد عزیز دلم. گفتند حالا دیگه از این هفته هر روز ممکنه قدم به این دنیا بزاری عشق مامان. البته بابایی با شما صحبت کرده که زودتر از 20 ام نیایی تا بابایی امتحاناش رو بده و بعد با خیال راحت همه ش کنار من و شما باشه   دوستت داریم پسر قشنگم و بی صبرانه منتظر اوم...
9 خرداد 1392

سیسمونی گل پسر

این هم یه عکس از اتاق گل پسر ما. دیگه همه چی تقریباً تکمیله و فقط جای خودش خالیه که انشاالله به زودی به جمع ما می پیونده. الهی آمین   ...
5 خرداد 1392

هفته 36

سلام به گل پسر مامان که مامان عااااااشقشه الان که دارم می نویسم در حال تکون خوردنی فسقلی من و من چقدر عاشق تکونای توام. هفته پیش دوباره رفته بودیم سونوگرافی. این بار 4 ساعت معطل شدیم اما عوضش رفتیم پیش یه خانوم دکتر خوب و مهربون که همه جای گل پسرمونو نشونمون داد وزن گل مامان 2130 بود که خانوم دکتر گفت یه کم کوشولوئه. حالا مامانی حسابی کباب و بستنی می خوره که پسر طلا یه کمی تپلی تر شه. البته نه زیادا، چون به مامانی قول داده طبیعی و راحت بیاد. راستی یه وقت فک نکنی مامانی این شکلی شده ها خانوم دکتر کف پا و دستها و معده و چشم و دهان و قلب و خلاصه همه جا رو نشونمون داد و من باز هم اشک تو چشام حلقه زد و بابایی هم با ذوق به صفحه...
1 خرداد 1392
1